سلام میکنم به خودم
میدونم کسی نمیاد اینجا!!
فقط اومدم با خودم عهد ببندم تمام تمام تمام تلاشمو بکنم
برای هدفی که دارم
جمله رو که تو کتاب هندسه دیم واقعا متحولم کرد
حسرت خوشی را ازکسانی نگیر که برایت زحمت کشیده اند
بمیر اما بخوان........
میدونم یه غلطایی داره از نظر مفهومی اما فقط برای دل خودم چمیدونم اومدم بگم اینجا ته خط که نه اول راهه
خدایا توکل به تو.........
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 19:49  توسط خودم
|
سلام
خوبی؟؟!؟؟!؟؟!؟!
وای خدای من این دوروز عجب روزهایی بود!!!
دیروز تولدم بود از همون کله ی صبح همه رو اعصابم بودن تا همین امشب انگار که همه عالم و ادم کاینات تصمیم بران گرفتند که فاتحه بخونن به این دوروز
کلکل بیخود از دیروز صبح -تو مدرسه معاونمون عکسای دسته جمعیمونو گرفن اما دمش گرم امروز پسشون داد
ناراحتی بعدی سراین که رفیق فابریکم یادش شده بد تولدشه
بیخیااااااااااااااااااااال
فقط اومدم بگم اگه یه فاتحه بخونی برای پدر داداشم یک دنیا ممنونت میشم واین که دعا کنی خدا به خانوادش صبر بده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:42  توسط خودم
|
سلاااااااااااااااااااااام سلام سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
به کی سلام میکنم!!!!!دیووووونه شدم به خودم سلام میکنم اخه دیگه مثل قدیم کسی نمیااااااااااااد
بقول رفیق فابریکم دیگه چه خطر!!!!!!!!!!!!!!
اومدم یه حرفی بزنم بیشتر برای ارامش دل خودمه(چه حرفی زدم!!!) یه جورایی تلقینااااااته
میخوام بگم دیگه میخوام برای خودم باشم دیگه به هیچ چی فکر نکنم
ازاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد از هفت دولت
دیگه میخوام از صبح که بیدار شدم دیگه اون دل مشغولی های همیشه رو نداشته باشم برم مدرسه برگردم
بشینم درسمو بخونم
برم بیرون اهنگ بگوووووووووووشم
اخرشبم که میخوام سرمو بزارم بخوابم به هیچ چی فک نکنمممممممممممم
به هیچی
ایشاا.... تا دوماه دیگه بعد امتحانات نهایی................حالشو ببریم
فعلا
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:15  توسط خودم
|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام علیکم
مرسی از نظرای ندادتون
دیگه نمیخواد خودم مخو زدمممممم حسابی به زمین گرم نشوندمش
هورااااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:39  توسط خودم
|
نظر سنجی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! با جایزه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چگونه مخ بزنیم!!!!!!!!!!!!!!!!البته مال پسرارو!!؟؟ببخشید ها ولی......
نظر بدید که چطوری میشه شماره یه پسرو گرفت فکر بد نکنین بچه خوبیم نظراتتون جالب میتونه باشه
منتظرم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت 20:35  توسط خودم
|
سلام سلامسلااااااااااااااااااااام
بازم مثل قدیما میخوام بیاااااااااااااااااااااااااااااااام
منتظرم باشیدددددددددددددددددددددددددددددددددد
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 16:49  توسط خودم
|
تصوير بالا كداميك از گزينه هاي زير است؟
1- سفينه فضايي
2- ميز و فن خنك كننده لپ تاپ
3- جيزي نيست !
4- همه گزينه ها
شما میتونید گزینه ی مورد نظرتونو کامنت بگذارید
حتی اگه نظر دیگه ای هم دارید دریغ نکنید
جوابشم در پست های بعد
+ نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 18:37  توسط خودم
|

در این تصویر سعی کنید رنگ ها را بگوئید بدون
آنکه لغات را بخوانید
جالب اینجاست که نیمکره سمت راست مغز سعی می کند رنگ
را ببیند
و نیمکره سمت چپ مغز اصرار به خواندن نام رنگ
دارد
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 18:27  توسط خودم
|
سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان
اگه ممکنه به این وب بریدو یه نظری بدید
گناه دارم به خدا کسی به اون وبم نمیره
مربوط به دهه فجره
واسه مسابقه ی وبلاگ نویسی
منتظر نظراتتون برای ارتقا اون یکی هستم
enfejare-nor.blogfa.com
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 16:14  توسط خودم
|
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کار ها کز روی طبع
سخت میگردد جهان بر مردمان سخت کوش ...
با تشکر از دوست خوبم نوبادی
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 18:59  توسط خودم
|
سناریوهای زیر تلاش میکنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند:
1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب میکنید؟
الف : خرگوش ب : گوسفند پ : گوزن ت : اسب
2- به آفریقا رفتهاید. به هنگام بازدید از یکی
از قبیلهها، آنها اصرار میکنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان
یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب میکنید؟
الف : میمون ب : شیر پ : مار ت : زرافه
3- فرض کنید خطای بزرگی انجام دادهاید و خداوند
برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از
حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب میکنید؟
الف : سگ ب : گربه پ : اسب ت : مار
4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب میکردید؟
الف : شیر ب : مار پ : تمساح ت : کوسه
5- یک روز، با حیوانی برخورد میکنید که میتواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان میخواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف : گوسفند ب : اسب پ : خرگوش ت : پرنده
6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب میکنید؟
الف : انسان ب : خوک پ : گاو ت : پرنده
7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و
دستآموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان
انتخاب میکردید؟
الف : دایناسور ب : ببر پ : خرس قطبی ت : پلنگ
8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در میآمدید، کدامیک را انتخاب میکردید؟
الف : شیر ب : گربه پ : اسب ت : کبوتر
حالا بىو بىو جوابو ببين حالشوببر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 17:2  توسط خودم
|
پسرها
آرش:محمد فيلمش خيلي جالب بود،فيلمنامه خيلي قوي داشت
محمد:آره بازي بازيگرام خوب بود در کل کارگردانيش عالي بود
دخترها
شيوا:مهسا ديدي لباس بازيگر....جقدر خوشگل بود
مهسا:آره ولي آرايشش يه چيزه ديگه بود
مونا:شيوا ولي بينيشو عمل کرده بودا من خيلي دقت کردم کاملا مشخص بود
مهسا:ولي پيش هر کي عمل کرده بود خوشگل شده بود
شيوا:ولي من از لباسو کفشش خيلي خوشم اومد اگه پيدا کنم حتما ميگيرم
مونا:من فکر کنم لوازم آرايشش ژاپني بود خيلي خوشگل شده بود...
و ادامش ديگه گفتن نداره چون خيلي خصوصي تر ميشد
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 17:0  توسط خودم
|
+ نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 15:40  توسط خودم
|
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 16:45  توسط خودم
|
|
این تصویر در حقیقت ثابت و بدون حرکت میباشد . اگر آنرا متحرک میبینید به فشارهای روانی شما مربوط میباشد هر چه سرعت حرکت در تصویر بیشتر دیده شود فشارهای روانی بیننده نیز بیشتر میباشد و بالعکس |
|
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 16:42  توسط خودم
|
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 16:38  توسط خودم
|
پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد
چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد! 

نظری ندارم
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 16:14  توسط خودم
|
ا
چه جالب اين وب پروفايل نداره
+ نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 14:27  توسط خودم
|
يك خبر خوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووش
البته مزاح بود اومدم بگم پروفايلم فعاله
وديگر هيچ
+ نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 14:25  توسط خودم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 19:22  توسط خودم
|
شلام
شلام
شلااااااااااااااااااااااااااااااااااام
دوشتان حالو احال یو ها چطوره؟؟
من حالم در سطح بودنسلیگا عالیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بدجورم

اهان راستی امدم بگم تولدت مبارک خمشله اینم واسه سمانه جونم 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 15:33  توسط خودم
|
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 9:45  توسط خودم
|
سلام سلام سلاااااااااااااااااااااااام 
حال و احوال شما؟!!!!!!!
ايشا ا... كه همگي سرخوش 
اهان راستي اين پست مخصوص مخصوصه واسه سارا جونم
تولت مبارك عشييــــــــــــــــــــــــــــــشم
اين هم سارا جون خودمون
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 15:29  توسط خودم
|
گریه نمی كنم نه اینكه سنگم , گریه غرورمو بهم میزنه
مرد برای هضم دلتنگاش , گریه نمیكنه قدم میزنه
گریه نمی كنم نه اینكه خوبم , نه اینكه دردی نیس نه اینكه شادم
یه اتفاق نصفه نیمه ام كه , یهو میون زندگی افتادم
یه ماجرای تلخ ناگزیرم , یه كهكشونم ولی بی ستاره
یه قهوه كه هر چی شكر بریزی , باز همون تلخی ناب و داره
اگه یكی باشه منو بفهمه , براش غرورمو بهم میزنم
گریه كه سهله زیره چتر شونش , تا آخر دنیا قدم میزنم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:47  توسط خودم
|
دیگه تحمل ندااااااااااااااااااااااااااااااا
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ااااااااااارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 19:13  توسط خودم
|
- در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید، صورتی.
٢- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط قرار دارد خیره شوید. نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.
٣- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد.
عجیب اینجاست که هیچ نقطه ی سبزی در این عکس در کار نیست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:26  توسط خودم
|
پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نیستم؟
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر: تهران/ نازنین/ ۲۲
پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی! شما مجردین؟
پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردین؟
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT آمریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشتهی گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچهی تجریشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر: خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند!؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند، خیابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟ حسینی! چطور!؟
دختر: چی؟ وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب موندهی خونه رو بدی! مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ، عمه ملوک شمائین؟ چرا از اول نگفتین؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده....، آخه می دونین...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونهی منو به آدمای توی چت میدی؟ می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر: او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا!
راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای......
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 18:22  توسط خودم
|
بدو بدو
سرانجام انفولانزاخوکی
بیچاره شدی....

باید بدجور مراقب خودت باشی مثلا ۳۰-۴۰بار شستن که رو شاخشه دیگه به هیچکی دست ندی دست به هیچی نزنی بیرون نری ....
ای بابا ادم بمیره خیلی سنگین تره
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 18:15  توسط خودم
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 18:8  توسط خودم
|
پرسپولیس۴ ـ ۲مقاومت سپاسی
کریم باقری
هادی نوروزی
بهنام افشه
میثم بائو
نظری
هوار محمد 
درود درود دروووووووووووووووووووووود
بردلیر مردان قـــــــــــــــرمز ببین چه ها که نمیکنن 
اق کریم خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی مخلصیم
دم هر چـــــــــــــــــــــــــــــــــی پرسپولیسی گرم
چه عجب بعد از هفته لذت یک پیروزی شیرین چشیدیم 
همه ی برو بچه های باغیرت قرمز تبرییییییییــــــــــــــــیک
حالا اس اسی ها اجزه دارید برای اینکه کم نیارید یه صووووووووووووتی بزنی


+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 18:28  توسط خودم
|